خیلی وقته از جلیل چیزی ننوشتم!واسه همین چندتارباعی باحال
ازش میزارم.امیدوارم خوشتون بیاد!

من قرعه به نامم از ازل افتاده
یک مرد همیشه در هچل افتاده
در بازی عشق تو گرفتار شدم
مثل مگسی که در عسل افتاده
***********
شهري است شلوغ با هياهويي چند
بازار سياه وچشم و ابرويي چند
هر گوشه ي اين شهر بساطي پهن است
اي عشق دل شكسته كيلويي چند ؟
***********
خوب وبد و اشتباه را بگذارید
شیطان و من وگناه را بگذارید
می خواهم از این به بعد آدم باشم
لطفا سر من کلاه را بگذارید!
***********
این شهر که چلچراغ میروید ازاو
باغیست که درد و داغ میروید ازاو
باید بروم به روستای خودمان
این شهرفقط کلاغ میروید ازاو!
***********
بگذار دچار خود پریشی باشند
دنبال نژاد و قوم و خویشی باشند
هر چند که گرگ می وزد از هر سو
چشمان تو بهتر است میشی باشند.
*********
رود امده آب می برد از چشمت
انگور شراب می برد از چشمت
از شرم تو ماه پشت ابری رفته
خورشید حساب می برد از چشمت.
**********
افتاده به پشت لاک پشتی که منم
دشنام مجسم درشتی که منم
چون لکه ننگ تا ابد خواهد ماند
بر صورت مرگ ، جای مشتی که منم!
***********
سرد است تبی که در تنم افتاده
نام چه کسی از دهنم افتاده؟
یک روز یقینا خفه ام خواهد کرد
دستی که به دور گردنم افتاده.
***********
می گریم و چشم هایم از ابر پر است
کافی است که دیگر دلم از صبر پر است
ای چشم غزال کم بیا نزدیکم
پاهای من از دویدن ابر پر است.
**********
یک بار ، نه صد بار ، نه هر بار نفهمید
انگار نه انگار... نه ! انگار نفهمید
فریاد زدم ، داد زدم ، دوستتان دا...
یک عمر به در گفتم و دیوار نفهمید!
**********
هی پیچ زدم طناب را در مشتم
هی شعر پرید از سرانگشتم
هر چندکلنجار ... نه ! بی فایده بود
دیروز غروب من خودم را کشتم.
**********
افسوس به دام بندگی افتادیم
در تاب و تب دوندگی افتادیم
یک عمر به این گمان که شاعر هستیم
از خواب و خوراک و زندگی افتادیم
*********
انگار که در سرم تکاپویی هست
آشفتگی و شور و هیاهویی هست
چندی است که سخت از خودم می ترسم
در جیب کتم همیشه چاقویی هست
********
آن چشم نجیب تا ابد خیس کجاست ؟
عصیان گر بی گناه پردیس کجاست ؟
دیری است دل خدا برایش تنگ است
آدم تو بگو حضرت ابلیس کجاست ؟
*********

با عشق طلسم گرگ را می شکنیم
شب – این قفس سِتُرگ – را می شکنیم
هر چند تبر به دوشمان نیست ولی
یک روز بت بزرگ را می شکنیم
********
يك جام پر از شراب دستت باشد
تا حال من خراب دستت باشد
اين چند هزارمين شب بيداري است ؟!
اي عشق فقط حساب دستت باشد
+ نوشته شده توسط mohammad در دوشنبه 23 شهریور1388 و ساعت
12:12 بعد از ظهر |